روزهای اول با پسری بودن ...
ماه رمضان شده بود ...بخاطر فندق نباید روزه میگرفتم نسیمی که عاشق ماه رمضون بود حالا نمیتونست اون حال و هوای ماه رمضون رو حس کنه و این ها فقط بخاطر پسری برام قابل تحمل بود نمیتونستم روزه بگیرم چون ممکن بود شیرم کم شه و پسرم نتونه از خوردن شیر مامانیش لذت ببره ... الهی فداش شم اینقدر با لذت و با ولع و حتی با عشق شیر میخوره که تا وقتی سیر میشه چشم از بر نمیدارم لذت بخش ترین کارم توی این روزا شیر دادن ایلیا طلامه ... سختم بود خونه مامانم باشم اخه اونا روزه بودم و دلم نمیخواست اذیتش کنم که فقط برای ما غذا درست کنه از یه طرفی هم هنوز نه ناف پسرم افتاده بود و نه اینکه حلقه ختنه میترسیدم تنهایی ولی دل رو به دریا ز...



