پیوند عشق ماپیوند عشق ما، تا این لحظه: 11 سال و 6 ماه و 9 روز سن داره
مامان نسیممامان نسیم، تا این لحظه: 36 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره
بابا امیربابا امیر، تا این لحظه: 37 سال و 11 ماه و 15 روز سن داره
ایلیا طلای ماایلیا طلای ما، تا این لحظه: 10 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

پسر طلای مامان و بابا

جشن کریسمس

1396/10/16 23:30
نویسنده : مامان نسیم
181 بازدید
اشتراک گذاری

توی گروه کارگاه مادر و کودک عضو بود و همش مطالب رو میخوندم و با اینکه نمیتونستم پسری رو ببرم کلاس ولی عاشق برنامه های شادش بودم و همش منتظر بودم

که برنامه ای بزارن و ایلیا رو ثبت نام کنم برای همین هم هفته ی پیش وقتی دیدم که اعلام کردن جشن کریسمس و اشنایی با جشنش دارن خوشحال و خندون

ایلیا جونی رو ثبت نام کردم و خیلی ذوق داشتم برای اینکه ایلیا  رو ببرم امروز آماده شدیم و لباس کریسمس تن فسقلی کردیم و راه افتادیم پسری چون از صبح مهد بود و

نخوابیده بود اصلا سرحال نبود و نمیزاشت لباسش رو بپوشم ولی به هر سختی بود راضیش کردم و پوشیدم تنش ولی هر کار کردم کلاه بابانوئل رو سرش نزاشت

حرکت کردیم سمت پارک مطهری و همش با بابا امیر دعا دعا می کردیم که پسری بخوابه یه کم سرحال شه و نزدیک رسیدن بودیم که پسری خوابش برد و چون زود رسیده

بودیم تو ماشین نشستیم تا پسری یه کمی بیشتر بخوابه و بیدار نشه ... ساعت که 6 شد دیگه پسری رو بغل کردم و پیاده شدیم

تا ایلا جونی صدای اهنگ رو شنیئد اینقدر زود زده و بدو بدو رفت داخل ساختمان و کلاه رو از من گرفت و سرش کرد ... الهی فداش شم

دکور کریسمس خیل خوشگلی داشتن و ایلیا اول همه جا رو وارسی کرد و نگاه کرد و زود با همه ارتباط برقرار کرد ...

خاله نجمه اونجا تا ایلیا رو دید گفت خیلی بچه اجتماعی بار اوردین افرین

ایلیا امروز حسابی رقصید و با خاله عروسکی که اومده بود دست داد و همش دلش میخواست بهش دست بزنه ...

اولین جشنی بود که دوتایی با هم میرفتیم خیلی عالی بود و خوش گذشت

الان هم فینگیلی از خستگی خوابیده و من اومدم خاطره امروز رو ثبت کنم ....

از امروز منتظرم همچین جشنایی بشه و بدو بدو دوتایی بریم ثبت نام کنیم و بریم خوش بگذرونیم

عاشقتم پسر یکی یک دونه مامانی

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)