جشن کریسمس
توی گروه کارگاه مادر و کودک عضو بود و همش مطالب رو میخوندم و با اینکه نمیتونستم پسری رو ببرم کلاس ولی عاشق برنامه های شادش بودم و همش منتظر بودم
که برنامه ای بزارن و ایلیا رو ثبت نام کنم برای همین هم هفته ی پیش وقتی دیدم که اعلام کردن جشن کریسمس و اشنایی با جشنش دارن خوشحال و خندون
ایلیا جونی رو ثبت نام کردم و خیلی ذوق داشتم برای اینکه ایلیا رو ببرم امروز آماده شدیم و لباس کریسمس تن فسقلی کردیم و راه افتادیم پسری چون از صبح مهد بود و
نخوابیده بود اصلا سرحال نبود و نمیزاشت لباسش رو بپوشم ولی به هر سختی بود راضیش کردم و پوشیدم تنش ولی هر کار کردم کلاه بابانوئل رو سرش نزاشت
حرکت کردیم سمت پارک مطهری و همش با بابا امیر دعا دعا می کردیم که پسری بخوابه یه کم سرحال شه و نزدیک رسیدن بودیم که پسری خوابش برد و چون زود رسیده
بودیم تو ماشین نشستیم تا پسری یه کمی بیشتر بخوابه و بیدار نشه ... ساعت که 6 شد دیگه پسری رو بغل کردم و پیاده شدیم
تا ایلا جونی صدای اهنگ رو شنیئد اینقدر زود زده و بدو بدو رفت داخل ساختمان و کلاه رو از من گرفت و سرش کرد ... الهی فداش شم
دکور کریسمس خیل خوشگلی داشتن و ایلیا اول همه جا رو وارسی کرد و نگاه کرد و زود با همه ارتباط برقرار کرد ...
خاله نجمه اونجا تا ایلیا رو دید گفت خیلی بچه اجتماعی بار اوردین افرین
ایلیا امروز حسابی رقصید و با خاله عروسکی که اومده بود دست داد و همش دلش میخواست بهش دست بزنه ...
اولین جشنی بود که دوتایی با هم میرفتیم خیلی عالی بود و خوش گذشت
الان هم فینگیلی از خستگی خوابیده و من اومدم خاطره امروز رو ثبت کنم ....
از امروز منتظرم همچین جشنایی بشه و بدو بدو دوتایی بریم ثبت نام کنیم و بریم خوش بگذرونیم
عاشقتم پسر یکی یک دونه مامانی



جشن کریسمس
