بازم خرید برای قند عسلم
سه شنبه 29 بهمن خیلی یه دفعه ای تصمیم گرفتیم که بریم قشم و برای نازدونم خرید کنیم اخ که حس و حالی داره خرید برای یکی یدونم ... این اولین مسافرت من با پسر عزیزم بود الهی دورش بگردم که اصلا تو دلم یه ذره اذیت نکرد میدونم وقتی اومدی هم اذیت نمیکنی جیگر مامانی ساعت نزدیک 8 شب بود که حرکت کردیم با مامان فهیمه و ناناز این اولین باری بود که میخواستیم با لندیگراف بریم قشم و ماشینمون رو هم ببریمپ قبلا همیشه خودمون با لنج میرفتیم و ماشین بندر میموند ... تو راه همه نگران تو فسقلی بودن مامانی که یه وقت خسته نشی تو دلم و جات راحت باشه حسابی توی پاساژا کشتیم و من هر جا خسته میشدم بابایی دستم رو میگرفت و یه صندلی پیدا میکرد که بش...
نویسنده :
مامان نسیم
11:25






